امامزاده صالح...
سلام نفسم جمعه شب بابا میثم مارو برد امامزاده صالح من خیلی وقت بود که نرفته بودم تعمیرات داخلش تموم شده بود و اینه کاری هاش واقعآ زیبا بود شما هم کلی ذوق کردی و هی توصحن چهار دست و پا میدوئیدی، منم دنبالت، یه اقایی داشت جارو برقی میکشید تو هم هی دنباله جارو برقیش راه افتاده بودی و خلاصه همه نگات میکردن و نازت میکردن، واز همه مهمتر نمیذاشتی ازت عکس بندازم یعنی یه جا بند نمیشدی، تا یادم نرفته بگم این دومین بارت بود که بردیمت امامزاده صالح اولین بار هنوز یک ماهت نشده بود گوگولیه من![]()
اینم یه عکس که به زور ارت انداختم![]()

.....................................................................................................................
این لباسم عمه شری عیدی برات گرفت که دستش درد نکنه


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


امامزاده صالح...
